هرچي ميخواي بگو خدا اينجاست
الله

سلام خدا جونم خوبی یادته پارسال همین موقع ها بود که اینجا بودم دیگه هم وقت نکردم بیام

یادش بخیر چه دورانی داشتم اینجا واسه خودم

چه خبرا خدا میبینی توی این یه سالی که گذشت چقدر گناه کردم

دیگه حسابی چوب خطم پر شده ها از بس گناه کردم

سال ۹۱ هم رسید نمیدونم باس چیکار کنم

یعنی میشه

نمیدونم

خدایا مددی کن

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1391ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط haji1074  | 

الله

سلام سال نو مبارک

خوبی خدا چه خبر عیدت مبارک خدا جونم

امسال رو واسم چجوری میخوای رقم بزنی

عیدی ما یادت نره

سال خوبی واسم رقم بزن خدا جون

خیلی نوکرتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1390ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط haji1074  | 

الله

سلام خدا خوبی

میگم یادت میاد خدا چقدر زود میگذرن روزای سال

۴ اذر

پارسال تو یه همچین روزی بود

خوش اومدی

امسال ...

میدونم  از این کلمه خوشت نمیاد

ولی

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آذر1389ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط haji1074  | 

الله

۱ مرداد ۸۹

اماده

یک . دو . سه

شروع شد

بزن بریم که امسال سال سختی رو پیشه رو داریم

ایا باید بسوزم یا با غمش بسازم

نمیدانم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آذر1389ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط haji1074  | 

الله

چیزی به شروع نمونده

شمارش معکوس

خدایا کمکم کن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 آبان1389ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط haji1074  | 

الله

سن سیز بن نفس آلامام بورالاردا هچ دورامام

نمیدونم که چی شد که اینجوری شد

ولی باید بهم بگی چرا

تنها خواهش من همینه

چرا

دوری من دلیلش فقط خودت بودی چون احساس کردم دوست نداری دیگه بین ما چیزی باشه

ولی چرا

این سئوال همیشه ذهن منو درگیر خودش میکنه

که واقعا چرا

تو بهم میگی ...

+ نوشته شده در  شنبه 8 آبان1389ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط haji1074  | 

الله

تو زندگي بعضي وقتا احساس ميكنم كه يه برنده ام

ولي وقتي چشمام رو باز ميكنم ميبينم كه يه بازنده ام

يه طوفان بعدشم قطره هاي بارون كه دونه دونه ميخورن به شيشه ي ماشين

تنهايي و ياد خاطرات گذشته

س‍‍‍ني بن چوخ سوديم دليجسينه ، سني بن چوخ سوديم ارككچسينه

ببعيم سانا عمرومو ورديم ببعيم سانا گلومو ورديم ببعيم سني سنن چوخ سوديم

زندگي با خاطرات چقدر زيبا و دلنشينه

قلم دل گفت مراقب دلت باش

باس بهش بگم اگه وجود خارجي داشته باشه

خدايا خاطرات منو ازم نگير

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مهر1389ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط haji1074  | 

الله

امروز مرگ رو و كشته شدن رو تجربه كردم روز سختي بود ولي لذت بخش

مردن و كشتن

يا بايد بكشي يا ميميري

بايد مراقب باشي تا فشنگات تموم نشه و اين اخر لذت يك بازيه زيباس

همراه با دوستان در كنار هم

خدايا اين خوشي رو از ما نگير

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مهر1389ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط haji1074  | 

الله

سلام خدا

چقدر جالب نوشته بود از قلم دل  كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را فراموش نميكنند

يادش بخير چقدر زود ميگذره روزگار

به قول اون خدابيامرز كه ميخوند

موي سپيدو توي ايينه ديدم اهي بلند از ته دل كشيدم

چقدر زود موهامون سفيد شده و داره ميريزه كچل نشم خوبه

هر روز بدتر از ديروز

چي قراره بشه خدا جون

بعضي وقتا يه حس لذت رهايي بهم ميدي ولي بعدش ميبينم كه يه سرابه

بر روي لب خنده ولي ...

خوابم مياد ميخوام بخوابم





+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط haji1074  | 

الله

چقدر اينجا سوت و كوره خيلي خوبه

بعد از نه ماه و خورده اي

سلام خدا جونم خوبي ببخشيد كه اين همه وقت نبودم

درد همه ي وجودم رو فرا گرفته

سر دست كمر پا

بايد  برم 

نميخوام  اينجا  بمونم 

خدا  كمكم  كن  تا برنامه هام رديف بشه

ميخوام دور از اينجا باشم

واقعا دلم تنگ شده بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط haji1074  |